از نفس افتاده

عشق کافی نیست...!!!؟

جدایی

توکه میدانستی با چه اشتیاقی خودم را قسمت میکنم.

پس چرا.....

زودتر از تکه تکه شدنم جوابم نکردی

برای خداحافظی خیلی دیر بود

خیلی دیر!

[ یکشنبه پنجم مرداد 1393 ] [ 12:43 ] [ ممس ] [ ]


شرابی تلخ میخواهم که مرد افکن بود زورش مگریکدم بیاسایم زدنیا وشرو شورش
[ دوشنبه نوزدهم خرداد 1393 ] [ 15:43 ] [ ممس ] [ ]


تاوان عشق...



نوشتنشم سخته

[ چهارشنبه دهم اردیبهشت 1393 ] [ 21:21 ] [ ممس ] [ ]


به همین راحتی

روزگار بر خلاف آرزوهایم گذشت

[ دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 ] [ 19:13 ] [ ممس ] [ ]



به نظر شما دوست داشتن چه شکلیه؟


و چه طعمی داره؟


یه مثال هم بگو

[ پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392 ] [ 17:30 ] [ ممس ] [ ]


گر در همه دهر یک سر نیشتر است



بر پای کسی رود که درویشتر است

[ دوشنبه دوازدهم اسفند 1392 ] [ 12:27 ] [ ممس ] [ ]


تلافی

عاقبت  ظلم تو رو یه روز  تلافی  میکنم


اشکهامو  پاک  میکنم بادل تبانی میکنم


میاد اون  روزی که تو  قهر دلم  رو ببینی


چشمهاتو باز بکنی حقیقت رو خوب ببینی


میاد اون روزی که من نامه هاتو پاره کنم


میاد اون روزی که من غم دلمو چاره کنم


اگه اون روز  برسه من هم برات ناز میکنم


با غم و غصه و دردم  تو رو  دمساز میکنم


اگه دل تاب بیاره منم به اون روز میرسم


تو میخوای تا میتونی دل منو  خون بکنی


با رقیبام  بشینی  منو  تو   دیوونه کنی


اما هر روز  خوشی  تنگ غروبی هم داره


شبهای سردو سیاه صبح سپیدی هم داره

[ دوشنبه دوازدهم اسفند 1392 ] [ 12:15 ] [ ممس ] [ ]


آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه

دیگه نمیتونم..!!!



دیگه درد خنجرهایی که از پشت میزنن



حس نمی کنم



فقط میبینم که شونه سمت چپم میلرزه



گاهی فکر میکنم



سمت چپ سینه ام میسوزه



آآآآآآآآآآآآآآآآآه


[ شنبه سوم اسفند 1392 ] [ 2:49 ] [ ممس ] [ ]


یه سوال؟

یه سوال؟


چندنفرو رو به خاطر خودشون دوست دارین؟


کیا؟


چرا دوسشون دارین؟


به خاطرشون چیکار میکنین؟

[ سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392 ] [ 0:25 ] [ ممس ] [ ]


نیستی..

چنان  دل  کندم  از دنیا         که شکلم شکل تنهایست


ببین مرگ مرا در خویش        که مرگ من  تماشائیست


مرا در  اوج می خواهی        تماشا کن          تماشا کن


دروغ این بودم از   دیروز         مرا   امروز         حاشا کن


در این دنیا که حتی ابر نمی گرید  به حال من


همه از من گریزانند  تو هم  بگذر از  این  تنها


فقط اسمی به جا مانده ازآنچه بودم و هستم


دلم چون دفترم خالی قلم خشکیده  در دستم


گره افتاده    در کارم   به   خود کرده  گرفتارم


به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم


رفیقان  یک به یک   رفتند مرا باخود  رها کردند


همه خوددردمن بودند گمان کردم که همدردند


شگفتا از  عزیزانی  که هم  آواز  من  بودند


به سوی  اوج  ویرانی  پل  پرواز  من   بودند


ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392 ] [ 15:33 ] [ ممس ] [ ]


نه تو می مانی ونه من

نه تو می مانی ونه من ونه هیچ یک از این مردم این آبادی


به حباب لب یک رود قسم


به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت


غصه هم خواهد رفت


آن چنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند




[ یکشنبه سیزدهم بهمن 1392 ] [ 17:12 ] [ ممس ] [ ]


قمار بی برنده زندگی

در همه جای این زمین


هم نفسم کسی نبود


زمین دیار غربت است


از این دیار خسته ام


کشیده سرنوشت من به دفترم خط عزا


از اون خطی که او نوشت به یادگار خسته ام


به گرد خویش گشته ام سوار این چرخ وفلک


بس است تکرار.تکرار ملال.زروزگار خسته ام


دلم نمی تپد چرا؟چه شوق این همه صدا


من از عذاب کوه بغض به کوله بار خسته ام


همیشه من دویده ام به سوی مسلخ غبار


از آن که گم نمی شوم در این غبار خسته ام


دلم تمام می شود سلسله روبه زوال


من از تبار حسرتم.که از تبار خسته ام


غمار بی برنده ای است قمار تلخ زندگی


چه برده وچه باخته.از این قمار خسته ام

[ شنبه پنجم بهمن 1392 ] [ 14:12 ] [ ممس ] [ ]


دلتنگم....

عشقم از اعماق قلبم


دوستت دارم


I LOVE YOU



دلم برات تنگ شده

[ جمعه بیست و هفتم دی 1392 ] [ 0:23 ] [ ممس ] [ ]


میدونی دلم چی میگه؟؟؟
 

الان خیلی حال وروزم خرابه نمیدونم چی بنویسم.


فقط امشب اینو بگم اونقدر بهش محکم دلمو بستم


که هر کاری میکنه کنده نمیشه


خونم از دستاش داره میچکه وپاره پاره های دلم به انگشتاش


چسبیده ولی لا مصب دل من چقدر سفتی تیکه تیکه شدی


چرا ولش نمیکنی


میدونی دلم چی میگه؟


میگه مگه بمیرم ولش کنم

.

[ سه شنبه بیست و چهارم دی 1392 ] [ 0:23 ] [ ممس ] [ ]


هی کجایی؟؟؟

یه کم از دیروزم بگم

دیروز تو خیابون داشتم راه میرفتم

آخه اینروزها کارم شده فقط پیاده روی

یه دفعه خودمو نزدیک کوچشون دیدم از روبرو پسر داییم داشت میومد

چند ماهی بود همدیگه رو ندیده بودیم چشممون افتاد توچشم هم

اون لبخند زد منم همینطور بعد نمیدونم یه دفعه رفتم تو چه فکری

به خودم که اومدم یه صد متری از اونجارد شده بودم

بعد که اومدم خونه یادم اومد که پسر داییمو دیدم

نمیدونم شاید سلام کرده من نشنیدم

یا هرچیز دیگه ولی چرا اون نیومد

دست بزنه به شونم بگه

هی کجایی؟؟؟؟

[ دوشنبه شانزدهم دی 1392 ] [ 1:28 ] [ ممس ] [ ]


چرا؟؟

چرا؟؟؟


من که قلبمو بهت دادم


فهمیدم که عشق دروغه


من که عاشقش بودم


پس چرا؟؟؟

[ یکشنبه پانزدهم دی 1392 ] [ 18:9 ] [ ممس ] [ ]


آدمیزاد

..آدمیزاد..


.هرگز نمی فهمد تا چه اندازه عاشق است


مگر زمانی که بکوشد دیگر عاشق نباشد.


[ یکشنبه پانزدهم دی 1392 ] [ 17:25 ] [ ممس ] [ ]


...........

.........

................

دوستان برا نویسنده این وبلاگ پیشاپیش

فاتحه

چون پنجه های عشقم در قلبم فرورفته

وداره قلبمو تیکه تیکه میکنه

واز این پس من مرده ام

...................

...........

.....


[ یکشنبه پانزدهم دی 1392 ] [ 2:42 ] [ ممس ] [ ]


..........






[ پنجشنبه دوازدهم دی 1392 ] [ 19:40 ] [ ممس ] [ ]


تنهایی

گاهی باید به دور خود یک دیوار تنهایی کشید!


نه برای اینکه دیگران را از خود دور کنی


بلکه برای اینکه ببینی


چه کسی برای دیدنت دیوار را خراب میکند.

[ پنجشنبه دوازدهم دی 1392 ] [ 19:19 ] [ ممس ] [ ]


...........

دلم گرفته

میخوام بنویسم.ولی هیچ مطلبی پیدا نمیکنم که آرومم بکنه

فقط دلم میخواد بمیرم

...........

........

...

[ دوشنبه نهم دی 1392 ] [ 17:42 ] [ ممس ] [ ]


[ شنبه هفتم دی 1392 ] [ 0:39 ] [ ممس ] [ ]


[ شنبه هفتم دی 1392 ] [ 0:37 ] [ ممس ] [ ]


به خاطرت زنده ام

ترجمه کردن حرف دل خیلی وقت میخواد


ولی خلاصش اینه که:


عزیزمی


عشقمی


امیدمی....






[ شنبه هفتم دی 1392 ] [ 0:3 ] [ ممس ] [ ]


..........؟!؟

.............

.............

یه روزی به خاطر اینکه به هم رسیده بودیم

ازشوق گریه میکردم واشک میریختم وخوشبخت ترین بودم

امروز برا از دست دادنش می خندم وآتیش گرفتم.

اون گریه چی بود ؟این خنده چیه؟

اگه این عشق نیست پس چیه ؟

چرا ازم متنفره؟

چرا بهم میگه ازت متنفرم

ولی دلیلشو نمیگه؟

ای کاش مرده بودم.............

...............

....؟؟؟؟

[ پنجشنبه پنجم دی 1392 ] [ 14:18 ] [ ممس ] [ ]


بدون شرح

[ شنبه سی ام آذر 1392 ] [ 14:58 ] [ ممس ] [ ]


یلدا

بیا ماه من و یلدای من باش


شب بارانی دی ماه من باش


بیا زیباترین معشوق این شب


یه عمری با من و لیلای من باش

یلدامبارک

[ شنبه سی ام آذر 1392 ] [ 14:33 ] [ ممس ] [ ]


روز مرگم اون رو دعوت کنید(.......)

روز مرگم اشک را شیدا کنید..روی قلبم عشق را پیدا کنید..روز مرگم خاک را باور کنیدروی قبرم لاله را پرپر کنید..جامه

ام را خاک وخاکستر کنید..خانه ام را وقف نیلوفر کنید..پیکرم را غرق در شبنم کنید روی قبرم لاله ها را خم کنید

روزمرگم اون رو(.....)را دعوت کنید.

[ سه شنبه بیست و ششم آذر 1392 ] [ 23:37 ] [ ممس ] [ ]


محکوم

امشب هر کاری میکنم مطلبم نمیاد خ بی حوصلم کلافم چرا این روزا بهتره بگم سالها تموم نمیشه؟ مگه من دارم تاوان

چی رو میدم؟ تاوان کدوم گناه رو؟ برمیگردم به عقب یه نگاه میندازم به اولین لحظه ای که وارد این دنیای مزخرف شدم

دنیای بی اعتمادی البته قبلش خوب بود هیچی جز عشق ورزیدن ندیدم خدایا؟ چرا من برا اونایی که دوسشون دارم

زودی تموم میشم؟ حالا هم دنیام شده تلافی کردن خب این یعنی چی؟ چرا نمیتونم راهمو کج کنم از یه را ه دیگه برم ؟

الان فهمیدم من محکومم محکومم محکومم محکومم محکوم..................

.

[ سه شنبه بیست و ششم آذر 1392 ] [ 2:48 ] [ ممس ] [ ]


دوستان

مطالبم

اگه درهمه

چون افکارم

درهمه

اینجوری میطلبه

نمیخوام

هرکی بخونه

[ سه شنبه بیست و ششم آذر 1392 ] [ 0:59 ] [ ممس ] [ ]